تبليغاتX
پسرا لیاقت عشقو ندارن
 

Ariano ziad nemishnasam! faghat 1-2 bar chanta soal dar morede webam por30d ke javabesho dadam! ghezavatesh ba shoma 

?Arian wrote: che weblogi! pesara liyaghte eshgho nadaran!!! ki liyaghate eshgho dare

ki asheghe?eshghe chiye??? ye cheraye to zendegim naghsh baste ke javabi vasash nadaram to

 ke dam az in mizani ke ki liyaghte eshgho dare o ki nadare bayad bedoni eshgh chiye , pas vasam manish kon

ehtemalan neshasti jaye khoda vase bandehash taino taklif mikoni  na intoram nis har ki andaze zarfiyatesh

Soude wrote: dar morede onvane webam bayad behet begam man faghat didgahe khodamo dar in mored neveshtam! 0on chizi ke az 10 bar tajrobeye rabete ba pesara fahmidam...man migam to khodet ghezavat kon

vaghti bade 5-6 mah d0ostiE LOVE2LOVE bfet biad behet pishnahade 3-X bede Chikar mikoni?man khodam shakhsan ham0onja tam0om kardam+in ke ta 3r0oZz div0oNe bo0odam

ba khodam migoftam pas taklife un hame asheghetam,d0oset daram,hameye zendegimio,...chi mishe

vaghti mibinam az pesari ke idimo hack karde passamo mikham mige bayad emshab biay kh0onam0on(khodeto bezar jaye man!) chi fek mikoni raje be pesara? gheyr az in ke hameye fekro zekresh0on 3-X e!? ya inke az har rahi shode va be har gheymati shode niazesh0ono baravarde konan

               ?u b0odi fek nemikardi hameye eshgho t0o 3-X mibinan

Arian,in faghat 2 nem0oneye mam0oli az un hame chizaii ke man raje be pesara didam bud! aslanam nazaram in nis ke hich pesari dige t0o in 2nya peyda nemishe ke eshgho dark kone 

 !ama didgahe man dar morede in ghazie taghir karde

un chizaii ke didamo shenidam behem ejaze nemide didgahamo taghir bedam
har pesario ke mibinam behesh ye j0or dige nega mikonam! ehsa3 amniat nadaram

mage man be 2nya naumadam ke zendegi konam? yani hagh nadaram ye zendegie rahat dashte basham

ama ba v0ojude afkare pesara ke moratab azaram midad nemit0onestam aramesh dashte basham
va3 hamin ba khodam tasmim gereftam dige ba pesari d0ost nasham hatta be ghasde ezdevaj!yani tarjih midam ba pesari zendegi konam ke avalin bar t0o khastegarim mibinameshun moghe hadaghal khialam rahate ke chizi beynemun nab0ode ke bekhad rabetam0ono kharab kone

nemid0onam manz0oramo motevajeh mishi ya na! ama bayad behet begam vaghti ezdevaaaj mikoni az inke eshghet faghat male khodete ehsa3 amniat mikoni ama t0o do0osti in heso nadari! nadashtane in hesam baes mishe ke age d0ostit be ezdevajam khatm beshe bazam kamelan ehsa3 amniat nakoni chon be gozashte fekr mikoni nemit0oni aramesho va3 hamishe hes koni

MAN BA ESHGH MOKHALEF NISTAM AMA ESHGHI KE BE MAN ARAMESH BEDE NA DELHORE 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:52  توسط سوده | 

سلام بچه ها چطورین؟

میدونین دیروز چه روزی بود؟

تولد یاسی جونم بود

 

اما حیف که دیگه نمباد آپ کنه

منم دیروز نشد بیام تولدشو تبریک بگم...

اما الان اومدم آپ کردم که هم از طرف خودمو شبنم بهش تبریک بگم هم اینکه بگم

خیلی دوسش دارم

به قول آیدا واقعاْ دوسته هاااااا

 

tedolavat

karabom

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:16  توسط سوده | 

سلام بروبچ خوبين؟ چه خبر؟ من نيستم بهتون خوش مي گذره؟ خب خدا رو شكر...اومدم امروز يه چيزي بگم... بگم؟ احتمالا سوده خفم ميكنه! من ديگه نمي آپم وبو ميذارم واسه سوده و شبنم! تقصير من نيستا! دستور از مقامات بالاست... من فقط اطاعت امر كردم... فكراي چپ و چوپ نكنينا!!!!!!!!!! من هنوزم آنتي بويم باي

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:14  توسط یاسمن | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:43  توسط | 
سلام .سلام.سلام حال شما؟ خوبین؟ من اومدم! عیدتون مبارک!ما که همچین عید جالبی نداشتیم... ایشالا واسه شما خوب بوده. خب دیگه چی بگم هنوز کامنتا رو نخوندم که جواب بدم فقط یه دونشون جلب توجه کردچرا بعضیا اینجا که میان جوگیر میشن؟بیخیال فقط هوای خودتو داشته باش که دفعه ی بعد قهوه ایت نکنم ... بازم سال نو مبارک سال خوبی داشته باشین بای
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 19:19  توسط یاسمن | 
چه آسان، معاني کلمات پيش چشمم رنگ مي بازند...خاطرهها افسانه مي شوند و افسانه ها حقيقت...گم ميشوم ميان مفاهيم خوب و بد... انگار مردم جادو شده اند... نميدانم کجاي قصه ام اشتباه بود که ديگر لالايي هاي هر شب ، طفل بي پناه وجود مرا حتي به خواب، اميدوار هم نميکند...! هر ساختمان که بناي ساخته شدن داشته باشد بايد از ابتدا بر پي و شالوده اي استوار باشد که توان استقامت آن را داشته باشد... سخت است تماشاي درهم شکستن بلور خيال که انتظار داري به سختي سنگ خاراي حقيقت باشد... سخت است حکم دادن به اسارت ذهن فقط به گناه آنکه جسم را تاب تحمل پرواز نيست... شايد آن زمان که مدينه فاضله ام را بر زمين خاکي ميساختم بايد فکر اينجايش را هم ميکردم... نوشته هايم سپيدند، دنيايم سپيد، فردا سپيد، آدمها سپيد، قصه ها سپيد، دلها سپيد .... و ناگهان تابش نور سياهي، برف سپيد افکارم را آب ميکند... نوري که از جنس نور نيست. از جنس شب است . نوري که ميسوزاند عمق وجودم را! و بي شرمانه برفي که نه سرد است، بلکه گرمي شعله هاي نوشته هايم از آن جان ميگيرد را تهديد به مرگ ميکند . آب در هاون ميکويم که با مداد سپيد، قصد پاک کردن لکه هاي سياه زندگي را دارم! در تقابل سياهي هاي اطرافم با سپيدي افکارم حق را به کدام بدهم؟ در کدام دنيا زندگي کنم؟ مگر مي توان در دنياي سياهي ها با عينک سپيدي قدم برداشت؟ خسته و افسرده ميشوم وقتي که نقاشيها ارزش مداد سپيد جعبه مداد رنگي را درک نميکنند... وقتي که آدمها خاکستري شدن و خاکستري ماندن را به هر چيز ديگر ترجيح ميدهند... وقتي که ابرهاي خاکستري بر خورشيد دلشان نقاشي ميکنند... ولي آيا مي توان بي تفاوت بود ؟!
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 19:33  توسط | 
 مقدمه:

اگه سرت داد زدن آروم گریه کن...اگه بهت زور گفتن حتما قبول کن... اگه بهت توهین شد ساکت بمون...چرا؟؟ چون دختری!!! چون به خاطر احساستی بودنت نیاز به بغض و گریه داری... چون به خاطر ضعیف بودنت نیاز داری که یه زورگو بالای سرت باشه... چون تو محکومی به مطیع و آروم و معصوم بودن... پس همه دارن احتیاجات تو رو برآورده می کنن! همه دارن بهت لطف می کنن! اما فاجعه اینجاس که گاهی این میون بعضی از خانومای واقعا محترم هم می خوان به نیازهات جواب بدن و برات زن بودن رو جا بندازن... و وای به حالت اگه فقط یه کم با اونا توی بعضی مسائل مخالف باشی....!
توی تاکسی نشستی... سمت چپ یه خانوم چادری نشسته... پاهاشو طوری گذاشته که نمی تونی خودتو به سمت چپ بکشی... سمت راست یه پسر می شینه که از همون لحظه ی اول زن بودنت رو بهت یادآوری می کنه... چطوری؟ اینجوری که هی خودشو مرتب بهت نزدیک می کنه و تو باید خودتو اونطرف بکشی... انقدر ادامه پیدا می کنه که دیگه جایی نمی مونه... نفست رو حبس می کنی شاید با این کار کوچیکتر شی و جای کمتری بگیری... حالا باید گرمای چندش آورش رو تحمل کنی و صدات هم در نیاد... چرا؟ چون دختر باید حیا داشته باشه! و اعتراض تو به همه اعلام می کنه که دارن به حقوقت تعرض می کنن... وای! چطور می تونی بذاری دیگران اینو بفهمن؟! مگه تو حیا نداری؟! توی ذهنت 2 تا راه رو بررسی می کنی... یا باید پیاده شی یا خودتو بیشتر جمع کنی... اگه پیداه شی دیگه معلوم نیست کی برسی... تازه توی  این سرما و مه ممکنه گیر یکی بدتر ازاون بیوفتی... پس خفه می شی و بیشتر می چسبی به زنه... ماشین به میدون می رسه...خانوم محترم همچین خودشو روت میندازه که فکر می کنی متوجه ی موقعیتت نیست... واسه ی همین با التماس نگاش می کنی به امید اینکه بفهمه و بهت کمک کنه... ولی انچنان نگاهی بهت میندازه که ازخودت خجالت می کشی... چرا؟ چون از نظر اون تو یه مفسد تمام عیاری! تو آرایش داری... مانتوت کوتاه یا تنگه... موهات بیرونه... کلا سر و وضعی داری که از نظر اون خودت می خوای که از بغل یه پسر بپری بغل اون یکی... نه! تو حتی محتاج ترحم هم نیستی!به فکر نجات خودت میوفتی... به پسره که دیگه داره میاد توی دلت نگاه می کنی... اصلا به روی خودش نمیاره... اما کم کم عقب نشینی می کنه و خودشو می کشه کنار... یه نفس راحت می کشی و دست به دامن خدا میشی... خدایا! چرا این مسیر انقدر طولانی شد؟ خدایا! ببخش که فلان کار رو انجام دادم... دیگه تنبیه من بسه... دیگه انجامش نمی دم... خدایا خواهش می کنم... خدایا این پول رو میندازم توی صندوق صدقات تو فقط یه کاری کن که زودتر تموم شه... خدایا....

یهو از جا می پری... آقا می خواد از توی جیب عقب شلوارش پول در بیاره... این وسط یه لطفی هم به تو میکنه... نگاش می کنی و سعی می کنی در کمال سکوت و در حالی که حیای دخترونه(!) رو حفظ می کنی... بهش بفهمونی که اون منحوس ترین موجودیه که تا به حال دیدی... آقا چیکار می کنه؟ اینبار یه لبخند تحویلت می ده! حالا کاملا احساس یه سوسک رو درک می کنی وقتی زیر پا له می شه... به وجودت داره توهین می شه... به حقوقت داره تجاوز می شه... انسانیتت به تمسخر گرفته می شه... غرورت داره محو می شه... تجاوز حتما این نیست که ببرنت توی یه خونه و هر بلایی خواستن سرت بیارن و بعد تبدیل بشی به یه زن بدون حق زندگی و زن بودن... اینم یه تجاوزه... علنی و آشکار و در ملا عام! روزی هزار بار توی تاکسی و خیابون بهت تجاوز می کنن... به احساساتت... به شعورت... به عاطفت... به غرورت... به معصومیتت... به اعتقاداتت... وبه دختر بودنت!!!
پسره دوباره از فکر درت میاره... با آرنج به پهلوت می زنه... نمی شه گفت می زنه در واقع نوازشت می کنه...
چی فکر می کنه؟ که دوست داری؟ که خوشت میاد؟ نه...می دونه که اینجوری نیست... از رفتار تو وچندین دختر قبلی خوب اینو فهمیده... پس می فهمی که در کمال آرامش داره جلوی چشم همه توهین و تجاوز به روح تو رو انجام میده... و تو میون اون همه آدم راه نجات وپناهی نداری! دیگه جونت به لبت می رسه... توی چشماش نگاه می کنی و می گی درست بشین... و در جا پشیمون می شی... راننده از توی آینه خریدارانه نگاهت میکنه...2  تا پسر جلویی پچ پچ کنان می خندن و اون میون می شنوی که یکیشون می گه صد بار گفتم یه ماشین بگیر که صندلی عقبش خالی باشه.... و از اونطرف خانوم محترم آهسته میگه اگه بدت میومد که خودتو واسش درست نمی کردی!!!
حس میکنی دنیا دور سرت می چرخه... احساس خفگی و لرزیدنی که نمی دونی از سرمای بیرونه یا توهین به مرز جنون می رسونت...
تمام نیروت رو جمع میکنی و می گی : پیاده می شم آقا!!!
پسره وقتی می خواد پیاده شه انقدر میاد عقب که تک تک اعضای بدنت رو حس می کنه... دیگه کنترلت رو از دست می دی... هولش می دی جلو : کثافت... جلویی ها می خندن... زنه یه چیزی حواله ات میکنه... شاید همون کلمه رو... و پسره با چندش آورترین صدایی که تا حالا شنیدی می گه: جـــــــون!!!
برمی گردی... دلت می خواد بزنی توی دهنش... ولی سوار می شه و میره... می ره و تو می مونی... توی اون هوای سرد و تاریک توی اون مه... تو می مونی و احساسات سر کوب شدت... تو می مونی و ضعف راه رفتنت... تو می مونی اعتقادات تمسخر شده ات... تو می مونی و دوراهی هات یا بدتر از اون گمراهی هات...
اگه از یه روسری صورتی خوشت بیاد مشکل داری؟ اگه فقط آرایش رو به صرف زن بودن و نیازی که توی وجودته دوست داشته باشی خرابی؟ اگه همه جا بابات یا داداشت یا یه مرد دیگه همراهت نباشن و خودت با ماشین مسافرکشی بیای و بری تو کسی هستی که واسه ی عرضه کردن خودت اومدی و منتظری که هر کسی روت یه قیمتی بذاره؟ اگه از یه زن بخوای حالا که احساس بی پناهی می کنی حامیت باشه... باید به خاطر تفاوت ظاهریتون خودش تو رو محکوم کنه؟ توی کدوم دین و مذهب این اومده؟؟؟
حالا دیگه تو می مونی و تردید هات به دین... به مذهب... به جامعه... به آدماش... به آدما که می رسی تو می مونی و هیولای نفرت... نفرت از زنهایی که خدا و رسولش می گن اسلام دین نیت و اونا می گن دین چادر! تو می مونی و نفرت از مردا... تو می مونی و .... نفرت از خودت!!!

امروز کلی توی سرما منتظر دوستم وایسادم...وقتی اومد روی صورتش جای اشکایی بود که یخ زده بود...این اتفاقا اولین بار نیست که میوفته...اما ای کاش پسرایی که این کارا رو می کنن می فهمیدن که چه تاثیری توی زندگی دیگران می ذارن... یا حداقل اگه بعضیا بیمارن اونایی که نیستن جلوی اینجور موضوعات رو بگیرن... چرا باید یه دختر چندین روز خراب شه و رفتار عصبیش زندگی خونواده و نزدیکانش رو هم به هم بریزه؟ به خاطر این بعضی ها فکر می کنن این موضوع خنده داره یا سرگرم کنندس؟


اینو فقط واسه ی پسرا ننوشتم کاش دخترا هم بفهمن گاهی اوقات باید از حقوقشون دفاع کنن حتی اگه به قیمت حرفه ناجور یه آدم نفهم باشه... حداقلش اینه که خودشون آرومتر می شن... حداقلش اینه که می دونن اگه بهشون توهینی شده اونام در حد توانشون سعی کردن از شخصیتشون دفاع کنن...
با سکوت هیچوقت هیچی درست نمی شه....

  لطفاْ حتماْ نظرتونو در مورد این پست بگین...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:17  توسط | 

just 4 my love

ما خيلي اتفاقي Match شديم با همديگه!

آخ كه چه روزي بود... نميره از يادم ديگه!

گفتي شايد عشقت من نباشم برو كه زشته!

گفتم مهم نيست من چشام تو رو گرفته!

حالا تو رو دارم تو رو بايد از دست ندم...

تنها با وجود تو رها ميشم من از غمم...

آخه زندگيمي ميخوام بي تو برمو بميرم...

بدون به هيچكسي جز تو من دلمو نميدم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 17:25  توسط | 
من عريانم
من عريانم
عريانتر از عروسک مهسا
و صداي بغض کبوتر.
عريانتر از يک درخت در آخر پاييز،
يا قاصدکي که فوتش کرده باشند

من عريانم. مثل رازي فاش شده
و نه حتي برفهاي زمستاني
نه حتي اتاق تاريکم
نه خطوط تماس بي جواب
و "وقت ندارم"-هاي مکررم
نه خنده هاي بي دليل دروغين
يا خودِ سکوت...
نه، هيچ چيز نمي تواند مرا پنهان کند!

من گريزانم، از اين نگاههاي طولاني معني دار
از اين "طفلکي" گفتنها
و نگرانيهاي آزاردهنده شان.
من گريزانم
از هر چه هواي آدميزاد به اطرافش پيچيده
و يکي از اين روزها
که عريان
زير باران دويدم
(به خاطر روي گل شکوفه ها
و عطر گل ياس
به خاطر سپيدي صبحدم
و جاده هاي مه گرفته رويايي)
نه به سويم بيا
- که ترحم بتاباني -
و نه ترکم کن
- که تنهايي را ببوسم -

تنها
بايست و تماشايم کن
و گاهي دستي تکان بده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 15:49  توسط یاسمن | 

 

!!!ThiS iS hoW u MakE mE FeeL

 

 به درک که ولنتاینه...

 حالم ازش بهم می خوره!!!

من نمی فهمم مگه قرار نبود در وبلاگ ما رو تخته کنن؟

پس چرا تخته نکردن؟

فقط دوست دارن یه چرتی گفته باشن...!

اگه نه هیچکس جرعت نداره به وبلاگ دخترا چپ نگا کنه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 19:40  توسط | 

ای کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود

                                 و آخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی خواهد بود!!!

 

لینک آهنگای درخواستی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 20:11  توسط | 
بنام آفريدگار عشق

هم دم لحظه هاي تنهايي من ، رفيق تمام لحظه هاي شادي

 من كجايي با تو هستم ، اين منم ، همان سنگ صبور گريه هايت.

 كجايي که ماههاست  تنهاييت را احساس مي كنم و امروز غرق

در تنهاي خويش مي نويسم ،با تو هستم .

ديگر حتي از دادن جواب هم مي گريزي من همانم كه روزي در قاب

عكس قلبت بودم ،بنگر امروز مرا زير پاهاي خويش زيباست.

ديگر تو را در كجاي قصه هاي خود بنشانم ، زين پس تو را در كدامين

 شعر خود جاي دهم ،روزگاري تو را اسطوره عشق مي خواندم حال چه بخوانم؟

پري قصه هاي من ، ديو سياه شبهايم مي شود ؟ حتي باورش هم

 تمام ذهنم را به آتش مي كشد.

هماني كه روزي ، جدايي از من را مرگ مي دانستي وامروز چه

راحت از من گذشتي ، هماني كه صدايم ، لالايي شبهايت بود! 

پس چه شد آن همه عشق ، آن اشك ها چه شد ديگر

هيچ چيز را باور ندارم ، ديگر هيچ كس را دوست ندارم ، ديگر هرگز

از عشق نمي گويم و نمي نويسم.

روزي خواهد رسيد ،كه ديگر در تمام طرح هايم نقش قلبهاي تيره

را خواهم انداخت .


هميشه مي گفتي از غم مگو و غمگين مشو، خودامروز كوله باري

از غم به دوشم نهادي و در ميان كوههاي تنهايي رهايم كردي و رفتي .

براي آخرين بار نامت را اي عزيزم مي آورم و ديگرهيچ از تو حرفي به

 ميان نخواهم آورد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 13:35  توسط یاسمن | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ما 2 تا دوستیم قصد توهین به هیشکیو نداریم البته تا وقتی بهمون توهین نشه از پسرا اصلا خوشمون نمیاد چون تونستیم بشناسیمشون
به هر حال از اینکه بهمون سر زدین ممنون و لطفا با نظراتتون خوشحالمون کنین

نوشته های پیشین
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
نویسندگان
یاسمن
سوده
پیوندها
خاطرات دبيرستان 0511(شبنم)
باحالاي 0511(سوده,شادي,سارا,تينا)
دختراي 0511(شراره)
ميلاد 0511(ميلاد)
آنتي بوي(مونا)
باحالترين كليپاي موبايل(جيگملم)
سينما(تهمينه)
سرزمين آرزوها(فرناز)
جنگ جهاني سوم(كلي آدم!)
عشق دختر شرقی(الیناز)
تنها (كيانا)
جديدترين آهنگهاي روز (رامين,علي,حسين)
بیوگرافی و جوک واس ام اس(شادي)
قرو و قاطی (سعيد)
عشق جاودانه(يه عاشق)
عشق اهورایی من(شیوا)
تنهای 16 ساله
ضحاك مار به دوش
پسر ماه و ستاره(رسول)
بهرام رادان عاشق عصيان(مهتاب)
خاطرات دانشگاه(مهران)
هر روز بيست مقاله ي جديد(میلاد)
دنیای من پر از عکس و حرف نگفته(وحيد)
جيگر طلا(نگار)
دانلود کتاب جاوا برای موبایل(آرش)
آنچه نمی نویسیم(افسون)
قلــــــــــــــمبـــــــــــــــــــه(زانیار)
عشق من دوست دارم(صادق)
قاصدک یا پرستو(پري)
حسرت ديدار(سحر)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان